در جواب رها
حالا اگر تلخ است برناشیگری ام ببخشای که این گونه نوشتن را از جناب نوری زاد مثلا یاد گرفته ام.
دیدار از دنیای بی ندیده
اگر مبنای هر تحولی را دانائی یگیریم خواهیم دید که اکثر تحولات از روی دانائی نبوده بلکه براثر خیالات بوده است ولی پرچم علم بالا بوده است.در نقاط مختلف این کره خاکی انقلاب کودتا رای گیری انجام میشود ولی فایده در آن کمتر دیده میشود .اگر در جائی زمینه قبلی چیده شده بود جواب بهتری میدهد ولی نه کامل.از اینرو مثلا در فرانسه شاهدیم با آن همه ادعای حکومت مردم بر مردم با کوچکترین مشکل 400 یا 500 ماشین طعمه حریق میشود وضعیت مالی دنیا رو به وخامت عجیب گذاشته که کل متفکران اقتصادی جهان سر کار مانده اندکه چرا هفت میلیارد جمعیت داریم یعنی بازار فروش سرمایه داریم مثل دلار فن آوری داریم یعنی عوامل واسطه ای اما خریدار نداریم.
در این بین مملکتی داریم ایران نام.عده ای تصمیم دارند آبادش نمایند انقلابی کرده اند که چشم جهانیان را باز نگهداشته .اما دربین خودشان عده ای کوته نظرند وپر گو .دیگران را به ندیدن مسائل متهم میدانند وخود را عین دانائی.
فرمولشان برای حل مسائل فقط همان فرمولهای مثلا فرانسوی است که الان ذکرش در بالا رفت یا موجب سقوط بوش وبلر شدیا موجب کلاف سردر گم وضعیت مالی دنیای فعلی.
ما اینان را ضد انقلاب یا منافق میدانیم چون اینان را اهل سکون وکنار آمدن با وضعیت فعلی میدانیم (فرمولهای فعلی اقتصاد دنیا روشهای فعلی اداره جمعیت یا.....)
اینان در اتهام زدن سر آمد روزگارند در دیدن مشکلات چشمشان به چند برابر دیدن عادت دارد ولی در فرمول برای حل مشگل حواله به متفکران غربی و شرقی میدهند.
اینان در فرهنگ خست خاصی دارند در لباس هر چه کوتاهتر در فیلم هر چه نخلی تر در نمایش که نگو هنوز در بینوایان مانده اند سریال را فقط برای طبقه متوسط میسازند که دید رو به بالا دارند.
کوخ نشینان در دید اینان اضافات جامعه اند که در هیچ طبقه ای نباید جایشان داد چون مایه آبرو ریزیند.
چون شکمشان سیر است زیر پایشان سواری خارجی دم دستشان سرمایه دلاری. آرزویشان هم آزادی است به سبک سخیف غربی.دادشان این است که چرا زنان و مردان به هم دست نمیدهند تا احترام کامل شود(شیرین عبادی و دکتر پیمان در دانشگاه زهرا رهنورد).چرا به سبک ترکیه دریاها محل خالی کردن عقدهای جنسی نیست تا پولهای یوروئی (حرام)نصیب ما (طبقه برخوردار)شود.اصلا صنعت برای چیست؟ماشین اتازونی هست به نصف قیمت وارد میکنیم کارگر ایرانی هم برود عرق سگی بفروشد.
توی دانشگاه اساتید را وادار به تدریس ترجمه میکنندهر کس حرف بزند ضد ازادی است در جامعه اگر مردم به کسی غیراز نهضت ترجمه رای دهند بی سواد هستند و حتما دروغ گو.ومردم فریب خورده (مرگ بر این دولت مردم فریب)
روی دیوار بیمارستان مهدیه پائین تر از میدان شوش (اگرمهندس میر لجن بلد باشند)شعری در وصف این گروه نادان پرگوی زور گو نوشته :
بزنم تهمت و بهتان چو گویند مزن بزنم دادو کشم جیغ که آزادی نیست
امادر هردو گروه در هر حال تصمیم گیریهائی انجام میشودکه نتیجه اش گاها تلخ وگاها شیرین ودر اغلب اوقات بی مزه است.بیشترین تصمیم هارا جوانان میگیرند وکمترین تصمیم را پیران وبا تجربه ها.
نظر به اهمیت جریانات روز در زندگی روزمره عده ای را به این فراست انداخته که با همه چیز مخالف باشند عده ای را به وادی متخصص پروری کشانده و عده ای دیگر را به بی تفاوتی انداخته .
دراین بین ودر موقعیت فعلی سیاسی عصر ما ایسم های مختلف به سرعت امتحان پس دادند وهر کدام صحنه ای را عرصه تاخت وتاز قرا دادندفاشیت های هیتلری کمونیست های روسی لیبرالهای امریکائی طالبانهای وهابی دیکتاتورهای افریقائی یا اسیائی کودتاچی ها رئالیستها نئو رئالها نئو نازیها.........
تا اینکه نوبت به تفکر شخصیتی ممتاز از خاورمیانه رسیداگر تا به آن روز چیزی به اسم سیاست فقط در تیول عده ای خان و خانزاده واشراف کوچک وبزرگ بود که به هر چیز از نان ونام مردم تا ناموسشان اسم سیاست میگذاشتندوهر نوع واکنشی را به همین عنوان به نا کجا آباد میفرستادند.این بار مردی آمد که فهم همه امور زندگی را در ید خود مردم گذاشت .به جایشان فکر نکرد بلکه فکر را ارائه کردقبول وردش را به عهده خودشان گذاشت .
شاید این حرف برای عده ای ساده بیایدو فوری به قضاوت بنشیننداما واقعیت این است که این حرف پوستی لطیف میخواهد که از درزهای آن حرف به درون رودبا خون آمیخته شود وبه مغز برسدنه برعکس.
شاید مشکل امروز ما با عده ای. همین امر است که اول همه چیز را به مرکز فرماندهی بدن میفرستند بیچاره مغز را حیران میکنندبه گیج گیجه می اندازندونتیجه که نمیگیرند هیچ به زمین وزمان شروع میکنند گیر دادن غر زدن عربده کشیدن برای هر حرفی مقصر ترشیدن.
مسوول همه ناکامیهای ذهنی خود را دیگران میبینندودر نتیجه راه حل را در تحول بدون فوت وقت می بینند.
دوره حاضر همچین دوره ای به نظر میرسد بعضی ها به امکاناتی رسیده انددیداری شنیداری نوشتاری....
شروع کرده اند برای عده ای دیگر نسخه وزیت کردن که آی مردم راه همین است که ما میگیم یا با مائید یا دشمن .جورج بوش نماد بارز. طالبان دنباله رو او .جالب اینکه عده ای در ینگه دنیا این نسخه را پمپاژ.عده ای در داخل به نشخوار آن مفتخر.
اگر بخواهیم مصداقی بحث کنیم در دوره معاصر از این طیف بسیار نام میتوان برد که در مقال فعلی نمیگنجدو منظور روی این چند ماهه است .میر لجن سبزی نژاد یکی از همین طیف است که عوض ارائه انچه در ذهن معیوبش میگذرد فشار گذاشته تا آن را اجرائی کند.
طیفی که نام خود را به اصطلاح اصلاحتی گذاشته انددر حقیقت وبه عینه همان دنباله روهای ایسم های لیبرال کمونیستی فاشیستی کودتائی قدیم اند که در آن دیگ ها پخته شده و روانه بازار عمل شده اند.
طیف مذکور علاقه عجیبی یه فرو کردن حرفشان به صورت نسخه یا میخ طویله. دیدن مخ مردم به صورت سندان که باید با پتک گران امریکائی روی آن کوبیددارند .علاقه وافر آنان به روشهای انقلابهای چپ و خوراکهای غرب فوق العاده است.ساعتشان را به وقت گرینویچ تنظیم میکنندماهواره دیجیتال پایه گردون میخرند وبرای خودشان شان کمتر از خدائی قائل نیستندو طبیعتا هر کسی که به غیر ازراه انان رود به قبرستان!!!!
روشهایشان اما نخ نما در اینجا.شاید بگوئید چرا؟!!!
میرلجن شاید به خود گفته از دست خاتمی که کاری برنیامدحجاریان هم که گفت:اصلاحات مرد .پس من به روش دوستان کمونیست امریکائی شده ام کودتائی به روش هایله ماریام افریقائی و به رنگ نارنجی اکراینی با چارت بندی تئو رسینهای انگلیسی زبان (جین شارپ)به راه می اندازم بالاخره عده ای پیدا میشوند که به ما سواری بدهندزحمت رئیس شدن ما را بکشند مگه چه چیز من از ناصرالدین شاه قجر کمتر است؟!!!
هنوز طرف هیچ راه حلی ارائه نکرده عده ای که در بالا توصیفشان شدچسبیدندبه لنگ طرف .به زور میخواهند گندش کنند اما برای کی؟
اگر برای مردم که مردم در انتخابات نظرشان را میگویندمیماند برای ارباب عموسان نشان.که اوهم نشسته برای این اجنبی پرستان دم هم تکان نمیدهد مفت که به کسی چیزی نمیدهد.
در هر حال مدیریت ارائه فکر فعلا از آن تفکر حزب الله است به رهبری مقام عظمای ولایت شاگرد طراز اول امام ایت خدا روی زمین آقا سید علی خامنه ای حفظه ا...
ومدیریت به روش ایسم های وارداتی فعلا زیر نظر تجربه گراهای نوکر صفت صهیوننیسم پرور زیر نظر امریکا پرستان اصلاحات چی سرپرستی میشود.
این وسط هرکس را در گور خودش میگذارند گناه هر کس به عهده خود اوست درست عمل کردن عین ثواب است وواجب.
تا فردا عبرت دیگران نباشیم.
نوامبر 3, 2009 بدست اميد حسيني
پنجشنبه شب 23/7/1388 هنگامی که "علی اکبر محتشمی پور" رئیس کمیته صیانت آراء میر حسین موسوی و از
سران آشوب های بعد از انتخابات ریاست جمهوری، جهت شرکت در کنفرانس سازمان
های مردم نهاد حامی فلسطین که در سوریه برگزار می شد، به دمشق آمده بود،
در حرم حضرت زینب (س) مورد سوال دو خبرنگار ایرانی قرار گرفت.
به گزارش رجانيوز، حمید داودآبادی
محتشمیپور در حالی که شدیدا عصبی شده بود، سعی داشت با متبسم نشان دادن چهره، خود را خون سرد نشان دهد که این شگرد با تلاش او برای قاپیدن ضبط خبرنگار، خنثی شد.
خبرنگاران که خواستار روشن شدن مواضع محتشمی در برابر فلسطین و لبنان بودند، از او خواستند که بگوید چرا تا چندی پیش فلسطین و لبنان در اولویت اعتقادی امثال او بود ولی امروز، همراه و همگام با همه ضدانقلابیون و از همه بدتر بلندگوهای رژیم صهیونیستی، به نفی همه آرمان های امام خمینی (ره) پرداخته است.
این برخورد محتشمیپور نشان گر این مسئله است که برخی افراد، برای دست یابی به منافع و مصالح شخصی خود، حاضرند آرمان ها و اعتقاداتی را که زمان برای آن تا پای جان مایه گذاشتند، امروز به سادگی قربانی کنند.
لازم به ذکر است که علی اکبر محتشمیپور
سفیر اسبق ایران در دمشق، مدعی است که "حزب الله لبنان" را او پایه گذاری
کرده و از فعالان عرصه فلسطین نیز می باشد. وی که هنوز رئیس جمعیت حامیان
فلسطین است، هنگامی که در دهه 60 از مدافعین سرسخت آرمان های لبنان و
فلسیطن بود، در توطئه بمب گذاری صهیونیست ها در بسته ای که برای او
فرستاده بودند، در راه آرمان های برحق امام خمینی (ره) در دفاع از مظلومان
فلسطین و لبنان، به شدت مجروح شد که قطع یک دست از مچ و جراحات بسیار
دیگری را برای او به دنبال داشت.
محتشمیپور از جمله افرادی است که آمریکا و صهیونیست ها به دلیل ضرباتی که از حضور او در لبنان و
سوریه در دهه 60 خوردند، به شدت از او عصبانی هستند و وی از اولین نفرات لیست "سازمان سیا" و "اف .بی .آی" آمریکا برای ربودن یا ترور می باشد.
در هنگامه انتخابات دهم ریاست جمهوری، محتشمیپور همچون موسوی و کروبی، به سادگی همه آرمان ها و اعتقاداتش را در پای قدرت فدا کرد و با سر دادن شعار صهیونیستی "نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران" سعی کرد تا لبخند دشمنان دیرین خود را بطلبد!
متن کامل گفت وگو با علی اکبر محتشمیپور:
م ـ حاجی سؤال منو جواب میدید؟(در این زمان محتشمی پور با عصبانیت راهش را کشید و به طرف بیرون حرم رفت و همراه با میزبانان پاکستانی اش سوار بر ماشین مدل بالایی شد و رفت.)
..........................................................................................................................................................
.............